تبليغاتX
رهسپاران بهشت
نماز بوقتش زیباترست
سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 | دایی
دلــــــی را نشکن شاید خانه ی خـــــدا باشد.

کسی را تحقیـــر مکن شاید محبوب خدا باشد.

از کمکی دریـــــغ مکن شاید کلید بهشت باشد.

سر نماز اول وقت حاضر شو ، شاید آخرین دیدارت با خدا باشد در زمین . . .

لینک ثابت
جاده ی جوانی
دوشنبه هفدهم مرداد 1390 | دایی

جاده ی جوانی لغزنده است ، زنجیر ایمان را ببندید

لینک ثابت

یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 | دایی

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد

که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . .

نایت اسکین

خدایا دل مرا آنقدر صاف بگردان

تا قبل از پایین آمدن دستم دعایم مستجاب گردد . . .

نایت اسکین

خدایا ، کمک کن دیرتر برنجم ، زودتر ببخشم ، کمتر قضاوت کنم و بیشتر فرصت دهم . . .

نایت اسکین

امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور . . . ؟



لینک ثابت


ایام شهادت ام ابیها ،مادر ائمه،اسوه ی تقوا وعصمت،حضرت فاطمه سلام

الله علیها تسلیت باد.


يا من بَدَا فی كُل ِ ضِلع ٍ كَسرُها أُمَّ أَبيها
ای آنكه در هرسینه‌ای شكستگی‌اش نمایان شد

حَتّی غَدَا فی كُل قَلب ٍ قبرُها أُمَّ أَبيها
تا جایی‌كه در هر دلی آرامگاهی برای او هست 

أُمّاهُ لَو تَبكينَ قتلَ السِّبطِ فی جنبِ الفُراتِ
مادر جان! آن هنگام كه در عزای كشته شدن حسینت در كنار فرات می‌گریی

نوحِی علی مَن ناضَلوا و جاهَدوا ضِدَّ الطُّغاةِ
از داغ آن‌هایی كه علیه ظلم و طاغوت ایستادند و جانانه جنگیدند نیز نوحه بخوان!

يا قُرَّةَ عينِ الاوصياءِ
ای نور چشم تمام اوصیا

أدعوكِ دَوماً هذا نِدائی
دائما تو را می‌خوانم، این ندای من است

صلَّی علیكِ ربُّ السَّماءِ
پروردگار آسمان بر تو درود می‌فرستد

فاطمة، يا بَضعةَ المصطفی         فاطمة، تبكی لَكِ عينُ الوَفی
فاطمه، ای پاره تن مصطفی         فاطمه، دیدگان وفا در عزای تو می‌گریند

أدعو و دمعُ العين ِ لِلكونِ صَدَی آه ٍ واويلاه
صدایت می‌زنم و اشك چشمم به سمت جهان پژواك می‌شود

يا بنتَ من يَجری بكفَّيهِ النَّدَی آه ٍواويلاه
ای دختر پیامبری كه بارش باران به اشاره دست‌های اوست

سالَت دماء ُالشّيعةِ مِن قلبِ بحرينِ الحزينِ
اینك این خون شیعه است كه از قلب اندوهگین بحرین جاری می‌شود

و هذه أَبنائُكِ تدعُوكِ يا أُمَّ الحسين
این‌ها فرزندان تواند ای مادر حسین كه تو را می‌خوانند

زهراءُ دَومًا قَلبی يُنادی
دل من همیشه تو را می‌خواند یا زهرا!

يا بَضعةً مِن خيرِ العبادِ
ای پاره تن بهترین بندگان

ذِكراكِ رمزٌ لِلاتّحادِ
یاد تو رمز اتحاد ماست

فاطمة، يا بَضعةَ المصطفی           فاطمة، تبكی لكِ عينُ الوَفی
   فاطمه، ای پاره تن مصطفی         فاطمه، دیدگان وفا در عزای تو می‌گریند


لینک ثابت
آرامش
پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 | دایی
آرامش چيست؟

نگاه به گذشته و شكر خدا ؛

نگاه به آينده و اعتماد به خدا ؛

نگاه به اطراف و جست و جو و يافتن خدا

نگاه به درون و ديدن خدا

لحظه هايتان سرشار از عطر خدا


لینک ثابت
یا رب
چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 | دایی

لینک ثابت
منتظر
چهارشنبه دوم فروردین 1391 | دایی

مخواه از رخ ماهت نگاه بردارم

مخواه چشم بپوشم ، مخواه بردارم


اگر به یـُمن ِ قدمهای مهربانت نیست

بگو که سجده از این قبله گاه بردارم


مگر بهشت نگاه تو عاشقم بکند

که دست از سر ِ نقد ِ گناه بردارم


گناه ِ هرچه دلم بشکند به گردن توست

گناه ِ هر قدمی اشتباه بردارم


تو قرص ماهی و من کودکی که می خواهم

به قدر کاسه ای از حوض ِ ماه بردارم


بیا که چشم ِ جهانی هنوز منتظر است

بیا که دست از این اشک و آه بردارم

لینک ثابت
دعوت به همکاری
دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 | دایی

ترک میلیونها گناه جهت ظهور آقا


سهم شما ترک یک گناه+۳صلوات

.

.

.

.

.

.

.


...الـلـــ♥ــــهــــ♥ـــم عجـــ♥ـــل لولیـــ♥ـــک الـــ♥ـــفرج...
لینک ثابت
آقا تو ازما چه دیده ای که خجل شدی
یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 | دایی


^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^


امروز جمعه نیست ولی دلشکسته*ام
زیرا به انتظار ظهورت نشسته*ام
شنبه ای است تلخ ، نه شنبه ی سیاه
یک جمعه‏ی جدید خیال تو، اشک و آه
آقا، شکسته بغض قلم را غم زمین
بگذار تا بگویم از این قرن آهنین
از التهاب نقشه‏ی جغرافیای شوم
از مرزهای له شده در سایه‏ی هجوم
از برج*ها که در تب افسانه*ای مدرن
تبدیل می*شوند به بتخانه**ای مدرن
از خشم بمب*های اتم، نقشه*های جنگ
اندیشه*های وحشی تیمورهای لنگ
از فصل خواب و وحشت کابوس*های شوم
تکثیر بی*نهایت ویروس*های شوم
از مرگ اعتماد به دست شغادها
از غفلت بهار، شبیخون بادها
دارد دوباره قلب قلم تیر می*کشد
تاریخ را چه تلخ به تصویر می*کشد
حالا زمان به مرز تحجر رسیده است
یعنی که فصل مرگ تفکر رسیده است؟!
در هر بهار رویش پائیز را ببین
تکرار تلخ، یورش چنگیز را ببین
تکرار تلخ فاجعه، تهدید، انفجار
آیین جهل، زنده بگوری و انتحار
آقا ببین تهاجم اصحاب فیل را
فرعونیان خفته در امواج نیل را
در جست و جوی هیچ تب جنب و جوش را
تزویرهای این همه آدم فروش را
دیگر شکسته حرمت سنگین نام*ها
در عصر انتقام، ترور، قتل عام*ها
حالا بت بزرگ تبر را شکسته است
دروازه‏ی حقوق بشر را شکسته است
نمرودها دوباره خدای زمین شدند
بت*ها، پیمبران دروغین دین شدند
حالا درون قصه‏ی مادر بزرگ*ها
‏یوسف رها شده است در آغوش گرگ*ها
حتی قطار آدمیت واژگون شده است
ایثار رنگ باخته، نوعی جنون شده است
قانون ظلم در رگ تاریخ جاری است
دنیا هنوز در هوس برده داری است
عصر مدرن وارث مشتی ژن است و هیچ
اندیشه*اش تصرف اکسیژن است وهیچ
دارد دریچه*ها همه مسدود می*شود
سر چشمه‏ی امید گل آلود می*شود
ما مانده*ایم وحسرت نانی کپک زده
با سیب*های سرخ جهانی کپک زده
ما مانده*ایم و صفحه‏ی شطرنج زندگی
با مهره*های له شده از رنج زندگی
ما ماند*ایم و حسر ت تفسیر انتظار
ما مانده*ایم و بغض گلو گیر انتظار
ده قرن انتظار، نه، ده قرن خون دل
آقا چه*ها گذشته به تو؟ مانده*ام خجل
آقا بگو، بگو که تو از ما چه دیده*ای؟!
آری بگو، بگو که چه از ما کشیده*ای؟!
ما در یقین به سینه‏ی خود مهر شک زدیم
حتی به زخم وا شده‏ی تو نمک زدیم
یک عده جیره*خوار مدرنیسم*ها شدیم
در جنگلی به نام تمدن رها شدیم
یک عده هم جدا شده از عصر آ*هن*اند
حرف از ظهور پست مدرنیسم می*زنند
حرف از ظهور پوچی و تردید بی*دلیل
مرگ حقیقت وخرد و سنت اصیل
یک عده در گرسنگی و فقر سوختند
ایمان به نرخ لقمه‏ی نانی فروختند
یک عده با یزید و معاویه ساختند
قرآن به روی نیزه نشاندند و باختند
یک عده از حقیقت تو دور مانده*اند
در انتظار یخ زده محصور مانده*اند
مفهوم انتظار تو را ترک کرده*اند
آیا دعای عهد تو را درک کرده*اند؟
گفتند: انتظار همان بی*قراری است
تنها دعا و گریه وشب زنده*داری است
مفهوم انتظار تو این چند واژه نیست
آقا خودت بیا و بگو انتظار چیست؟
این دردها حکایت و افسانه نیستند
تنها شکایتِ دل دیوانه نیستند
این دردها حقیقت مسموم عالم*اند
شمشیرهای آخته‏ی ابن ملجم*اند
از فرقه* فرقه تفرقه دلخسته*ایم ما
ده قرن می*شود به تو دل بسته*ایم ما
از هر سر جدا شده، بگذار بگذرم
از زخم*های وا شده بگذار بگذرم
بگذار بگذرم که پُرم از گلایه*ها
آقا بیا که خسته شدم از کنایه*ها
امروز هم به یاد تو کم کم گذشت و رفت
مانند جمعه*های پر از غم گذشت و رفت
آری گذشت و باز نگاهم تو را ندید
فردا یکشنبه است؟ نه ؛ یک جمعه‏ی جدید!

لینک ثابت






اجمالى از زندگى كریمه اهل بیت حضرت معصومه (س)


نام و لقب مبارك

نام شریف آن بزرگوار فاطمه و القاب ایشان «معصومه»، «ستى»، و «فاطمه كبرى» است. پدرش حضرت موسى بن جعفر علیهماالسلام و مادرش نجمه خاتون مادر حضرت رضا علیه السلام است.



از ولادت تا هجرت

آن حضرت اول ذى القعده سال 173هـ.ق در مدینه منوره به دنیا آمدند. و در سن 28 سالگى در روز دهم(1)  یا دوازدهم(2) ربیع الثانى سال 201هـ.ق در شهر قم از دنیا رفتند.



سفر به شهر مقدس قم

در سال 200هـ.ق و یك سال پس از سفر تبعیدگونه حضرت رضا علیه السلام به شهر «مرو» حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام همراه عده‌اى از برادران خود براى دیدار برادر و تجدید عهد با امام زمان خویش راهى دیار غربت شد. در طول راه به شهر ساوه رسیدند، ولى از آنجا كه در آن زمان مردم ساوه از مخالفین اهل‌بیت علیهم السلام بودند با ماموران حكومتى همراهى نموده و با همراهان حضرت وارد نبرد و جنگ شدند كه عده‌اى از همراهان حضرت در این حادثه غم‌انگیز به شهادت رسیدند.(3) حضرت در حالى كه از غم و حزن بسیار بیمار بود با احساس ناامنى در شهر ساوه فرمود: مرا به شهر قم ببرید,، زیرا از پدرم شنیدم كه فرمود: شهر قم مركز شیعیان ما مى‌باشد(4)؛  سپس حضرت به طرف قم حركت نمود.

بزرگان قم وقتى از این خبر مسرت‌بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند و در حالى كه «موسى بن الخزرج» بزرگ خاندان «اشعرى»، زمام شتر آن مكرمه را به دوش مى‌كشید؛ ایشان در میان شور و احساسات مردم قم وارد آن شهر مقدس شد و در منزل شخصى «موسى بن الخزرج» اجلال نزول فرمود.(5) آن بزرگوار هفده روز در شهر ولایت و امامت به سر برد و در این مدت مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بود و واپسین روزهاى عمر پربركت خویش را با خضوع و خشوع در برابر ذات پاك الهى به پایان رساند.

به ادامه مطلب بروید....


تمامی حقوق مادی و معنوی " رهسپاران بهشت " برای " دایی " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم